محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

99

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

يكن من قبل ذلك كائنا . . . ) پيش از اين گفته شد كه خداوند سخن را نيز همانند ديگر آفريده‌ها خلق مىكند . بنابراين اگر سخن‌گويى را صفتى ذاتى براى خداوند بشمريم ، بايد آن صفت را نيز قديم بدانيم و در اين‌صورت بايد تعدد خدايان را بپذيريم . ( لا يقال كان بعد أن لم يكن فتجري عليه الصفات المحدثات . . . ) ضمير مستتر در « كان » به خداوند بازمىگردد . معناى اين بند آن است كه خداوند قديم و ازلى و ابدى و سرمدى است و در نتيجه اول و آخرى ندارد و او خود اول و آخر مطلق است ؛ زيرا در غير اين‌صورت او همانند مخلوقاتش مىگردد و تفاوتى با آنها نخواهد داشت و پيش از بارها گذشت كه خداوند همتاى آفريده‌هايش نيست و او را نمىتوان با آفريده‌هايش توصيف كرد . شايد گفته شود كه خداوند همانند همه آفريده‌ها و پديده‌هاى هستى به صفاتى مانند وجود ، حيات ، علم و مانند آن توصيف مىشود ؛ پس چگونه او همتاى آفريده‌هايش نيست و با صفات آنان توصيف نمىشود ؟ در پاسخ گفته مىشود كه صفات خدا با صفات مخلوقات تفاوتهايى دارد : نخست آن‌كه صفات او همگى اصيل هستند و صفات آنها شاخه و اقتباسى از صفات خداوند هستند . دوم آن‌كه صفات خداوند همانند ذاتش ضرورى بوده و زوال ناپذير هستند ؛ ولى صفات ممكنات ، حادث و فناشدنىاند . سوم آن‌كه صفات خداوند همگى وجودى واحد دارند و صفات مخلوقات متعدد و متكثر هستند . چهارم آن‌كه صفات خداوند هيچ محدوديت و پايانى ندارند و صفات مخلوقات همگى محدود و پايان‌پذير هستند . بنابراين صفات غير خداوند براى او به منزله عدم شمرده مىشوند و هيچ وجه جامعى وراى رابطه اصل و فرع بين آنها نيست .